چرا تلاش برای حفظ همه چیز میتواند آینده سازمان را به خطر بیندازد؟
یکی از دشوارترین لحظههای تصمیمگیری در سازمانها زمانی است که منابع محدود میشود و مدیران مجبورند میان گزینههای مختلف انتخاب کنند. در چنین شرایطی وسوسهای طبیعی شکل میگیرد: تلاش برای حفظ همه چیز. حفظ همه پروژهها، همه ساختارها، همه هزینهها و همه وضعیتهای قبلی.
اما واقعیت مدیریت در دوران تغییر چیز دیگری است.
گاهی تلاش برای از دست ندادن هیچ چیز، باعث میشود در نهایت همه چیز از دست برود.
سازمانها در دورههای تحول اقتصادی و تکنولوژیک مجبورند اولویتهای خود را بازتعریف کنند. این بازتعریف فقط به کاهش هزینه یا تغییر ساختار محدود نمیشود؛ بلکه به بازنگری در نوع مهارتهایی که در آینده ارزشمند خواهند بود هم مربوط است.
تغییر بزرگ در مهارتهای آینده بازار کار
برای سالها، تمرکز اصلی بازار کار بر مهارتهای فنی بود. توانایی کار با ابزارها، نرمافزارها یا فناوریهای خاص بخش مهمی از ارزش حرفهای افراد را تشکیل میداد. اما تحولات سریع فناوری باعث شده بسیاری از این مهارتها عمر کوتاهتری داشته باشند.
در گزارشهای مختلف درباره آینده کار اشاره شده که بخش قابل توجهی از مهارتهای فعلی در سالهای آینده نیاز به تغییر خواهند داشت. همزمان میلیونها شغل جدید در حوزههایی مانند داده، نرمافزار، امنیت سایبری و فناوریهای نوظهور ایجاد میشود.
اما نکته مهم این است که بسیاری از این مشاغل جدید فقط به مهارتهای فنی متکی نیستند. آنچه بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده، مجموعهای از مهارتهای شناختی و انسانی است؛ مهارتهایی مانند تفکر تحلیلی، خلاقیت، هوش هیجانی، توانایی حل مسئله و تابآوری در برابر تغییر.
این مهارتها به افراد کمک میکنند خود را با شرایط جدید سازگار کنند؛ چیزی که در دنیای متغیر امروز به یک مزیت رقابتی واقعی تبدیل شده است.
آینده کسبوکار متعلق به سازمانهایی است که سریعتر یاد میگیرند
یکی از تصورات رایج این است که سازمانهای موفق آینده، آنهایی هستند که سریعتر از فناوریهای جدید استفاده میکنند. اما تجربه بسیاری از شرکتهای موفق نشان میدهد عامل اصلی موفقیت چیز دیگری است: توانایی یادگیری سریعتر از رقبا.
فناوری را میتوان خرید، اما یادگیری سازمانی چیزی نیست که با خرید تجهیزات یا نرمافزار به دست بیاید. این توانایی زمانی شکل میگیرد که آموزش، بازآموزی و توسعه مهارتها به بخشی از فرهنگ سازمان تبدیل شود.
در چنین سازمانهایی، یادگیری یک برنامه سالانه نیست؛ بلکه بخشی از کار روزمره است. کارکنان دائماً مهارتهای جدید میآموزند، تجربههای خود را به دانش تبدیل میکنند و سازمان به طور مداوم ظرفیتهای انسانی خود را توسعه میدهد.
توسعه مهارت کارکنان؛ ساختن نیرو یا خریدن نیرو؟
یکی از بحثهای قدیمی در مدیریت منابع انسانی این است که آیا سازمانها باید نیروهای موردنیاز خود را از بیرون جذب کنند یا آنها را در داخل سازمان پرورش دهند.
جذب نیرو از بیرون گاهی سریعتر و سادهتر به نظر میرسد، اما ساختن نیرو در داخل سازمان مزیت مهمی دارد: دانش و تجربهای که در طول زمان شکل گرفته، به سرمایهای پایدار تبدیل میشود.
برای همین بسیاری از سازمانهای موفق تلاش میکنند میان این دو رویکرد تعادل ایجاد کنند، اما در بلندمدت سرمایهگذاری اصلی خود را روی توسعه مهارتهای کارکنان فعلی قرار میدهند.
وفاداری؛ سرمایه پنهان در آینده سازمانها
در کنار مهارت و یادگیری، عنصر دیگری هم در آینده سازمانها اهمیت پیدا میکند: وفاداری.
وفاداری در سازمان فقط یک مفهوم ساده نیست و از زاویههای مختلف معنا پیدا میکند. مدیران وفاداری را در تعهد کارکنان به سازمان میبینند، کارکنان وفاداری را در حمایت مدیران در روزهای سخت تجربه میکنند و مشتریان وفاداری را در اعتماد به کیفیت محصولات و خدمات میشناسند.
وقتی این سه نوع وفاداری در کنار هم شکل بگیرد، سازمان میتواند حتی در شرایط دشوار هم پایدار بماند.
جمعبندی: آینده کسبوکار به یادگیری و سرمایه انسانی وابسته است
آینده کسبوکارها بیش از هر زمان دیگری به انتخابهای هوشمندانه وابسته است. سازمانها نمیتوانند همه چیز را حفظ کنند و ناگزیرند میان گزینههای مختلف اولویتبندی کنند.
در این میان، آنچه بیش از همه ارزش حفظ کردن دارد، توانایی یادگیری، توسعه مهارتهای شناختی و سرمایه انسانی است. سازمانهایی که این واقعیت را زودتر درک کنند، شانس بیشتری برای بقا و رشد در آینده خواهند داشت.