پشت این ستونهای اکسل، قلبها میتپند
در بحران ۲۰۰۸، وقتی شرکت «بری ویملر» (Barry-Wehmiller) با افت شدید فروش مواجه شد، سادهترین راه روی میز بود: تعدیل نیرو. اما مدیرعامل شرکت، باب چپمن، حرف عجیبی زد. او گفت: «ما داشتیم درباره اعداد حرف میزدیم، اما یکهو فهمیدیم پشت این اعداد، هویت و شخصیت آدمهاست.»
آنها به جای اخراج، بحران را تقسیم کردند. همه مرخصی بدون حقوق گرفتند تا هیچکس اخراج نشود. نتیجه؟ دیانای سازمان با «اعتماد» بازنویسی شد.
استعاره متروپل؛ آدمهای خوب یه شبه نمیروند
ساختمان متروپل یکباره نریخت؛ سالها ذرهذره در حال فروپاشی بود و کسی ندید. سرطان هم یکباره بدن را نمیگیرد.
کارمند خوب هم یکشبه انگیزهاش را از دست نمیدهد و یکباره سازمان را ترک نمیکند. او ذرهذره در لای چرخدندههای نادیده گرفته شدن، بیتوجهی به حقوق، و نبودِ بازخورد مثبت، آب میشود. وقتی او میرود، تو فکر میکنی «امروز» رفت، اما او خیلی وقت پیش رفته بود؛ تو فقط به موقع درمانش نکردی.
جای پای باغبان
دکتر روستا جمله معروفی دارد: «هیچ کودی به اندازه جای پای باغبان برای درخت اثر ندارد.»
حفظ کارمند یعنی همین حضور، همین جای پا، همین که حس کند دیده میشود.
به مدیران جوان و میانی پیشنهاد میکنم:
۱. شفافیت شاهکلید است: ابهام، نیروها را فرسوده میکند. با دستهای لرزان تصمیم نگیرید.
۲. روایتسازی از بحران: بحران میگذرد، اما روایتی که از رفتار شما در ذهن کارمند میماند، ماندگار است.
۳. احساسات را انکار نکنید: سازمان یک موجود زنده است. اگر قرار بود احساس در مدیریت نباشد، یک رایانه یا هوش مصنوعی خیلی بهتر از ما مدیریت میکرد. با غمِ سازمان غمگین شو، اما در آن غرق نشو.
ما بعد از این طوفانها، دیگر آن آدمهای سابق نخواهیم بود؛ یا در هم میشکنیم، یا با تجربهای از جنس «اعتماد»، ماندگار میشویم.
مدیریت بحران و حفظ سرمایه انسانی: چرا سازمانها به «احساس» نیاز دارند؟
در دنیای مدیریت مدرن، بسیاری از مدیران تلاش میکنند با تکیه بر داشبوردهای مدیریتی و اعداد، سازمان را هدایت کنند. اما در زمان بحران، این مدل به بنبست میخورد. چرا؟ چون اعداد احساس ندارند، اما آدمهایی که این اعداد را میسازند، چرا.
در این مقاله که برآمده از مباحث اپیزود دوم پادکست لنگرگاه است، به بررسی این موضوع میپردازیم که چرا در اوج فشار مالی، «انسان» باید همچنان اولویت اول باقی بماند.
۱. بحران اقتصادی و تلهی «اعداد»
درس بزرگ شرکت Barry-Wehmillerدر سال ۲۰۰۸، شرکت صنعتی «بری ویملر» به جای اخراج گسترده، از مدل «تقسیم بحران» استفاده کرد. آنها به جای حذف ۱۰ درصد از آدمها، از همه خواستند کمی مرخصی بدون حقوق بگیرند. این کار نه تنها شرکت را نجات داد، بلکه «پلی از عاطفه و مهربانی» ساخت که در سالهای بعد، بهرهوری سازمان را به اوج رساند.
۲. چرا کارمندان بااستعداد استعفا میدهند؟ (استعاره متروپل)
بسیاری از مدیران از خروج ناگهانی نیروهای کلیدی خود شوکه میشوند. اما واقعیت این است که این خروج «ناگهانی» نیست.
ریزش ذرهذره: همانطور که ساختمان متروپل سالها در حال تخریب پنهان بود، انگیزه کارمند هم ذرهذره میریزد.
خستگی سازه ذهنی: نادیده گرفتنها، نبود ارتقا، و عدم توجه به موقع، باعث میشود فرد خیلی زودتر از آنکه فیزیکی سازمان را ترک کند، ذهنی رفته باشد.
برای حفظ کارمند خوب، نباید منتظر روز استعفا ماند؛ مدیریت یعنی درمان قبل از رسیدن به مرحله «سرطان سازمانی».
۳. نقش احساسات در مدیریت سازمان
آیا سازمانها احساس دارند؟ بله. چون از انسانها تشکیل شدهاند.
سازمان با روح بخشنامه و آییننامه شناخته میشود، اما این آدمها هستند که آن را اجرا میکنند.
احساسات، کابلهای نامرئی انتقال پیام در سازمان هستند.
اگر مدیریت فقط به معنای پردازش داده بود، هوش مصنوعی (AI) جایگزین همه مدیران میشد. تفاوت مدیر انسان در «درک آشوب و همدلی» است.
توصیه عملی برای مدیریت در اوج آشوب
برای اینکه در بحران، تابآوری سازمان خود را بالا ببرید، این چهار گام را بردارید:
شفافیت داشته باشید: ابهام، فرسایندهترین عامل برای روحیه تیم است. حتی اگر خبر بد دارید، آن را صادقانه بگویید.
مداخله کمتر، هماهنگی بیشتر: در بحران، به تیم خود اعتماد کنید و اجازه دهید آنها هم در تصمیمگیریهای شجاعانه شریک شوند.
جای پای باغبان: حضور شما به عنوان مدیر، بیش از هر پاداشی در بحران امنیت میسازد.
درس گرفتن از شکست: شکستهای قبلی را به تجربه اشتراک بگذارید تا تیم دوباره سر خط بیاید.
نتیجهگیری: عبور از طوفان با دیانای اعتماد
بحرانها میآیند و میروند، اما چیزی که باقی میماند، تصویری است که شما در ذهن و قلب عزیزترین داراییتان یعنی «انسانها» ساختهاید. سازمانهای موفق، آنهایی هستند که بعد از طوفان، قویتر و همدلتر از قبل ظاهر میشوند.
سوالات متداول:
چرا نباید در اولویت اول بحران، تعدیل نیرو کرد؟ چون هزینه جایگزینی کارمند خوب و تخریب اعتماد سازمانی، بسیار بیشتر از صرفهجویی کوتاهمدت است.
چگونه از خروج نیروهای باسابقه جلوگیری کنیم؟ با حضور مداوم (جای پای باغبان)، شفافیت در ارتباطات و مدیریت احساسات سازمان.
آیا احساسات در سازمان جایگاهی دارد؟ بله، احساسات کابلهای انتقال پیام هستند و بدون آنها، سازمان به یک ماشین بیروح و ناکارآمد تبدیل میشود.