مدیریت بدون انسانیت هیچ هویتی ندارد

مدیریت بدون انسانیت هیچ هویتی ندارد

نمی‌شود در دایره‌ی مدیریت فکر کرد، حرف زد و گفت اما انسانیت را کنار گذاشت و اگر در مورد انسانیت صحبت می‌کنیم، قطعا و قطعا بدون اخلاق هم، انسانیت هیچ هویتی ندارد. بهتر این است که انسان مدیر موفقی نباشد، اگر می‌خواهد مدیر بی‌اخلاقی باشد. اخلاق رکن همه‌ی اتفاقات است و بحث اخلاق مدیریت در ذیل فرهنگ مدیریت سازمانی، نکات خیلی مهمی دارد که باید آن‌ها را در گفتار، رفتار و کردار خودمان در روزمره‌ی تصمیماتی که در محیط‌های اداری و سازمانی می‌گیریم، رعایت کنیم.

الگویی برای دیگران باشید

وقتی در جایگاه مدیریت و رهبری یک سازمان هستید، همه به گفتار و عملکردتان دقت می‌کنند. رفتار شما الگویی برای رفتار دیگر اعضای تیم و نیز افراد سازمانتان خواهد بود. شما الگویی برای دیگران هستید و دیگران از این الگو پیروی خواهند کرد. این امر نشان دهنده نقش مهم اخلاق و انسانیت در شیوه‌های مدیریتی شماست. مارشال گلد اسمیت یکی از مربیان معروف در زمینه آموزش مدیریت در مطالعه‌ای نشان داد که حتی یک ویژگی رفتاری در وجود یک رهبر می تواند تاثیر عمیقی بر رفتار گروهی گسترده از افراد داشته باشد. بیایید با هم به بررسی برخی از ویژگی‌هایی که مردم در رهبر خود می‌بینند و رفتار خود را بر آن اساس جهت دهی می‌کنند بپردازیم.

هرگز فریبکاری نکنید

هرگز دروغ نگویید، حقه بازی و فریبکاری نکنید و از موقعیت شغلی خود سوء استفاده نکنید، مسئولیت کارهای خود را بپذیرید. وقتی در موقعیت قدرت قرار می‌گیرید، شاید سرزنش کردن دیگران به دلیل نتایج ضعیف ایجاد شده ساده ترین راه باشد، هیچ کس از زیر دستانتان به شما برای حقه بازی و دروغ‌گویی خرده نمی‌گیرد، زیرا همه آن‌ها می‌خواهند شغل فعلی خود را حفظ کنند، اما این بدان معنا نیست که از این روند آگاه نباشند. آن‌ها رفتارهای شما را می‌بینند و خیلی زود به این نتیجه می‌رسند، که شاید درستکاری چندان هم در سازمان ضروری نباشد، گاهی اوقات فساد سبب افول یک شرکت می‌شود. نمونه آن را می‌توان در شرکت‌های بزرگی دید که به یکباره سقوط می‌کنند. در چنین موقعیت‌هایی رهبری، فضایی سرشار از دروغ و تزویر در سازمان ایجاد می‌کند و این ویژگی‌های ناپسند از سطوح بالای سازمان به همه‌ی سطوح آن جاری می‌شود. در زبان انگلیسی ضرب المثلی داریم که میگوید «ماهی از سر فاسد می‌شود» این همان نشانگر فساد بالا به پایین است. اگر از نظر منش پسندیده، اخلاق، انسانیت و درستکاری، الگویی برای کارکنان خود نباشید، در واقع بذر نابودی سازمان خود را کاشته‌اید. از سویی دیگر اگر به هیچ وجه حاضر به دست کشیدن از درستکاری، نبودید، کارکنان و دیگر رهبران سازمان نیز نهایت کوشش خود را برای الگوبرداری از منش پسندیده و درستکاری شما به کار خواهند بست.

نگرشی درست داشته باشید

رهبران معمولاً نگرشی مثبت و خوش بینانه دارند. آن‌ها باور راسخی به توانایی های خود و سازمانشان دارند و اجازه نمی‌دهند که موانع و مشکلات، آن‌ها را از پای درآورد نگرش، نقش بسیار مهمی در شیوه‌ی غلبه بر مشکلات و بحران‌ها دارد، یکی از بهترین راه‌های کمک به افراد برای غلبه بر مشکلات و موانعی که در مسیر حرکتشان با آن‌ها روبه رو می‌شوند این است که خوشبینی خود را به آن‌ها نیز منتقل کنید، کارکنان با مشاهده شیوه مقابله شما با مشکلات توان دو چندانی برای مقابله با مشکلات خود می‌یابند.
پروفسور مارتین سلینگمن استاد دانشگاه پنسیلوانیا در کتاب پرفروش خود با نام «خوشبینی آموخته شده» از نتایج مصاحبه با ۳۵۰ هزار مصاحبه شونده استفاده کرده و ثابت می‌کند، افراد موفق، بسیار خوشبین‌تر از افراد معمولی یا ناموفق هستند. وی به این نتیجه رسید که خوشبینی بیش از هر ویژگی رفتاری یا شخصیتی دیگر، نشانگر افراد موفق است خوشبینی از این روی مهم است که افکارتان را بر روی آنچه می‌توانید در آینده برای بهبود اوضاع انجام دهید و نه آنچه در گذشته روی داده و اوضاع را وخیم‌تر کرده متمرکز کنید. حتی اگر درون خود با تردیدهایی روبه رو باشید این تردیدها را باید پنهان نگاه دارید تا افرادی که شما را می‌بینند متوجه وجود آن‌ها نشوند. بهترین رهبران هرگز درباره تردیدهای خود با دیگران صحبت نمی‌کنند. هیچ چیز بیشتر از مشاهده رهبری که تردیدهای خود را بیان می‌کند، نمی‌تواند موجب کاهش روحیه کارکنان شود. تردیدهایی که رهبر در درون خود حس می‌کند نه تنها موجب آسیب به روحیه کارکنان می‌شود، بلکه حتی درستی کارهایی را که انجام می‌دهند و مسیری که در آن قرار دارند، در ذهن کارکنان زیر سؤال می‌برد. اگر موقعیت رهبری شما خدشه‌دار شود، آنگاه دیگر بازگرداندن اطمینان افراد کار ساده‌ای نخواهد بود و به رهبری نامؤثر تبدیل خواهید شد، به همین دلیل است که الگو بودن برای موفقیت به عنوان یک رهبر ضروری است.

با دیگران با احترام برخورد کنید

یکی دیگر از اصول مرتبط با نگرش به شیوه‌ی برخورد یک رهبر با دیگران مربوط می‌شود. کارکنان نحوه برخورد شما با آن‌ها و دیگر همکاران آنها و نیز مدیران و حتی مشتریان و شرکای سازمان را مشاهده می‌کنند و از آن به عنوان الگویی بهره می‌برند. رهبران می‌دانند که اگر با مشتریان با گستاخی برخورد کنند، کارکنانشان نیز رفتاری مشابه را در قبال مشتریان در پیش خواهند گرفت و به این ترتیب سازمان آن‌ها به عدم رفتار نادرست با مشتری شهرت خواهد یافت. رهبران می‌دانند اگر رفتار محترمانه و پسندیده‌ای با مدیران خود نداشته باشند، آن مدیران نیز رفتاری محترمانه و پسندیده را با زیردستان خود نخواهند داشت و به این ترتیب سازمان به دلیل رفتار نامناسب با کارکنان شهرت می‌یابد و در نتیجه بهترین افراد از آن دوری خواهند کرد.
رهبران همچنین میدانند که اگر همیشه بله قربان گوی بالادستی‌های خود نظیر اعضای هیئت مدیره باشند وکورکورانه از آن‌ها اطاعت کنند، در اطراف خودِ آن‌ها نیز انبوهی از افرادِ بله قربان‌گو جمع می‌شوند، به این ترتیب در کنار آن‌ها افراد راستگو و درستکاری که اطلاعات مورد نیاز برای کمک به موفقیت سازمان را در اختیارشان قرار دهد جای نخواهند گرفت.
نحوه رفتار شما با دیگران الگویی برای تیم و سازمان شما خواهد بود. به عنوان یک رهبر باید الگویی مناسب در این زمینه باشید.

الگویی از عادت های مثبت کاری باشید

شما باید به عنوان یک رهبر الگویی برای عادت‌های کاری نیز باشید. بهترین رهبران و مدیران سخت کوش هستند و رفتار آنها الهام بخش دیگران برای پیش گرفتن رویه‌های مشابه است. رهبرانی که از موقعیت خود سوء استفاده می‌کنند و دیر به محل کار می‌آیند و زودتر از وقت مقرر آنجا را ترک می‌کنند یا رهبرانی که معمولاً به گپ و گفت‌و‌گوهای غیرضروری با دیگر مدیران و کارکنان می‌پردازند، خیلی زود در خواهند یافت که بهره وری تیم واحد یا سازمان آن‌ها روز به روز کاهش می‌یابد.
رهبران الگوی عملی بسیار خوبی هستند. آنها همیشه می‌کوشند، الگویی پسندیده در زمینه رفتار و عملکرد برای دیگران باشند. شما به عنوان رهبر و مدیر یک مجموعه یا سازمان باید بدانید که دیگران تمام کارهای شمار را می‌بینند و از تأثیری که بر روی روحیه و عملکرد کارکنان خود دارید آگاه باشید. به یاد داشته باشید که تحت فرماندهی یک فرمانده خوب، هیچ سرباز بدی وجود ندارد. به همین دلیل است که باید حتماً از خودتان بپرسید: « اگر همه کارکنان شبیه به من بودند، سازمانم چگونه می‌شد؟»