اعتماد، رکن اصلی ماندگاری تیم

اعتماد، رکن اصلی ماندگاری تیم

بزرگ‌ترین دارای هر فرد در عرصه‌ی مدیریت، نقش و هویت پررنگی است که به تیم‌ می‌بخشد. داشتن یک تیم با انسجام کامل اما با عقاید متفاوت، با داده‌ها و تفکرات متفاوت ولی با نقش‌آفرینی‌های مکمل می‌تواند برای یک مدیر سرمایه‌ی بزرگی را پدید آورد. این سرمایه قطعا با اعتماد می‌تواند دوام بیاورد و سرنخ اصلی که تمام این سرمایه‌هارا به هم وصل می‌کند و اعضای تیم را در کنار هم قرار می‌دهد فقط و فقط اعتماد و اعتماد است. اعتماد هر مدیر به اعضا و به صورت متقابل اعتماد و باورپذیری اعضا و کارکنان نسبت به مدیریت دارند، می‌تواند عرصه‌ی موفقیت مدیریت را ترسیم کند.

اندیشه‌های متفاوت را تاب آورده و ارج نهید

برای فرار از راکد بودن و حرکت به پیش رو، در همه‌ی امور بویژه زمانی که به شیوه‌ای خاص از اندیشیدن عادت کرده‌اید، دست به کار ایجاد فضایی تحریک آمیز برای کارکنان و اعضای تیم خود شوید. از چند نفر با اندیشه‌های متفاوت و حتی افراطی ،دعوت به عمل آورید. این کار به رخوت پایان داده موجب جنبش و تحرک بیشتر در روش‌های انجام امور و حتی نوع نگرش کارکنان می‌گردد.
هر چقدر یک سازمان یا شرکت در گذشته موفقیت‌های بیشتری کسب کرده باشد، احتمالا عقاید و تفکرات تعصب آمیز بیشتری خواهد داشت و این گونه فرض می‌کند که گذشته تا ابد ملاک آینده خواهد بود. روانشناسان این وضعیت را گیرش شناختی می‌نامند. انسان‌ها زمانی دچار گیرش شناختی می‌شوند که برای مدت طولانی روش‌های یکسانی را بر روی چیزهای یکسان بکار ببرند، به ویژه وقتی آن روش‌ها در چند مورد خاص در گذشته موفقیت آمیز بوده باشند. تحقیقات به ما نشان داده است، هر چه افراد زمان بیشتری با هم کار کنند، سبک کاری شان به هم شبیه‌تر و شبیه‌تر شده و هرچند ممکن است در آغاز متفاوت باشیم؛ اما هرچه زمان بیشتری را با هم صرف کنیم بیشتر و بیشتر شبیه یکدیگر صحبت می‌کنیم، شبیه یکدیگر رفتار می‌کنیم و حتی شبیه یکدیگر لباس می‌پوشیم. پس از مدتی دیدگاه‌هایمان همگرایی پیدا می‌کند. ما روش‌های حل مساله یکدیگر را آموخته و تقلید می‌کنیم. به مرور زمان دیگر از این که اسیر الگوهای اندیشه ورزی یکسانی شده باشیم ککمان هم نمی‌گزد، چرا که فکر می‌کنیم اگر یکبار جواب داده است پس دوباره و دوباره هم جواب می‌دهد. در دنیای کسب و کار اغلب آن الگو‌های یکسان را روش ایده آل می‌نامد، اما روانشناسان به درستی آن‌ها را «گروه اندیشی» نام می‌نهند. برای پیدا کردن راه حل بهینه مشکلات و دستیابی به موفقیت‌های چشمگیر، نیاز به ایجاد موقعیت‌های تحریک آمیزی دارید که افراد را به منطقه‌ای که باید انتقال خواهد داد. بهترین راه دستیابی به این مهم فراخواندن دگراندیشانی است که ولوله و آشوب به پا کنند. درنتیجه گاهی وجود افرادی با اندیشه‌ها و روش‌های متفاوت نه تنها به انسجام گروه و تیم شما در یک سازمان آسیبی نمی‌زند بلکه موجب دوام تیم، موفقیت و اعتماد بیشتر تیم به راهکار‌های مدیریتی شما می‌گردد.

نظر اکثریت بیشتر مواقع محکوم به شکست است

تیم‌هایی که بسیار یک شکل و بدون هیچ دگراندیشی عمل می‌کنند، ترجیح می‌دهند در پی دیتا‌هایی باشند که بر نظرات اکثریت مهر تأیید بزند. به بیان دیگر، وقتی ما نظرات مشابهی داریم، مایل هستیم چیزهایی را ببینیم و حتی بشنویم که ثابت می‌کند باید ماجرا همین طور باشد که همه‌ی ما فکر می‌کنیم. زمانی که اختلاف عقیده داریم، یحتمل بخش‌هایی از مساله را می‌بینیم که قبلاً نادیده می‌انگاشتیم. دیدگاه‌های دگراندیشانه که توسط اقلیتی از افراد مطرح می‌شود، باعث برانگیخته شدن شیوه‌هایی از تفکر و حتی روش‌ها می‌شود که روی هم رفته به تصمیمات بهتر و حل بهتر مسائل منجر می‌گردد. دگراندیشان باعث برانگیخته شدن شیوه‌هایی از تفکر می‌شوند که به تصمیمات بهتر منجر می‌شود. آن‌ها ما را تکان می‌دهند. به ما تلنگر می‌زنند. دگر اندیشان کاری را برای تیم‌های رخوت زده و خموده انجام می‌دهند که بازی برای تیم‌های آشفته و بدون ‌نظم انجام می‌دهد، ما را به منطقه مورد نظری که باید باشیم سوق می‌دهند. می‌توانیم این فرایند را « تحریک » نام دهیم. ما به افراد مخالف، افشاگر، منتقد به همه‌ی امور و روشنفکرانی افراط‌گرا نیاز داریم تا به ما کمک کرده از رخوت و خمودگی خارج شده و وارد منطقه احتمالات شویم؛ همچنین به رهبرانی نیاز داریم تا در این راه پشت و پناه آن‌ها باشند. این گونه می‌توانیم از بن بست ها برهیم، تیم‌های موفق داشته باشیم و به این که اعضای تیم و مدیر امور را به سوی موفقیت سوق دهند اعتماد داشته باشیم.